ثمینثمین، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 5 روز سن داره
ثناثنا، تا این لحظه: 20 سال و 6 ماه و 20 روز سن داره

ثنا و ثمین هدیه های آسمانی

ثمین گلی سه ساله شدنت مباررررررررررررررررک

  دختر نازمممممممم عشقـــــــــمممم توی این روز پر از عشق تو با خنده شکفتی با یه گریه ی ساده به دنیا بله گفتی ببین تو آسمونا پر از نور و پرندس تو قلبا پر عشقه ، رو لبا پر خندس ثمین گلی فدای قدو بالات عزیز دلم سه ساله شدنت مبارک         دخملی در صفحه متولدین امروز ...
2 بهمن 1392

نقاشیهای ثمین گلی(مهر 92)

سلام بر بزرگ نقاشان کوچک من. ثمین گلی ما هم مثل ثنا طلا و هر دو مثل مامانشون  استعداد زیادی تو نقاشی دارن.ثمین هم مثل همه ی بچه هایی که از کشیدن  کله ی ادم شروع میکنن،یه کله کشید با دوتا چشم و دهن و دستها و پاها و کم کم تکامل پیدا کرد و با جزییات بیشتر کشید مثل ابرو و مو و دکمه و کفش و انگشت و گوشواره و مژه. اواسط مردادماه بود که یه جوجه براش کشیدم و اونم عین همون رو کشید و خوشگل رنگش کرد. بعد خودش یه خرگوش کشید و یه هویچ هم به دستش داد ومنم یکی کشیدم تا گوشهاش رو یاد بگیره ثمین بعد از کوتاه کردن موهاش   ثمین قبل از کوتاه کردن موهاش       بقیه نقاشیهای دخملی رو تو صفحه ی بعد می...
5 آبان 1392

و باز هم سفر

سلام عزیزای مامان هفته ی پیش دائی مهدی و زندائی و محمدطاهای عزیزم اومدن شیراز و حسابی غافلگیر شدیم.چند روزی بودن و حسابی خوش گذشت.دائی اینا دوشنبه رفتن و ما هم هوائی شدیم و سه شنبه راه افتادیم به سمت ولایت و تا شنبه میمونیم. خاله محبوبه همراهمون نیومد چون امتحان داشت و حسابی جاش خالیه.الان خونه ی دائی اینا هستیم و متاسفانه دوربین همراهم نیست که عکس بذارم.فقط اینو بگم که هفته ی پیش طی یک اقدام یه هوئییییییی موهای دخملی ها رو کوتاه کردم.یعنی اگه الان عکس ثمین رو میگذاشتم قابل مقایسه با عکس قبلیش نیست.تو یه پاساژ یه خانومه میخاست برای بچه ش که همراش نبود لباس بخره،اومد به ثمین گفت:آقا کوچولو اجازه میدی اینو اندازه بگیرم!!!!!!!!!!!!!!یعنی گوشو...
25 مهر 1392

شیرین زبونی های وروجک خونه ی ما مهر 92

سلام به جوجه های نازم.خیلی وقته که فرصتی پیش نیومده تا از شیرین زبونی های ثمین گلی و کارهای بانمکش بنویسم.این پست به تو ثمین  وروجک اختصاص داره. میخوای بگی:"دست عروسک رو کندم"      میگی:"دست عروسک رو کندیدم" میخوای بگی:"این عروسک رو بنشون "      میگی:"این عروسک رو بشینونش" وقتی غذا میخوری واسه اینکه یه بهانه برا اب خوردن پیدا کنی الکی میگی:"تندم شد" عاشق نقاشی کشیدنی.تو نقاشیهات حتما باید بابا و مامان و ثنا و ثمین وجود داشته باشه مثلا اگه یه جوجه کشیدی که ثمینه میگی:"حالا جوجه ی ثناش هم بکشم" اجازه گرفتن و درخواست کردن رو خوب بلدی.خواستی گوشی خاله رو برداری بهش گفتی:"خاله ...
12 مهر 1392

تابستانی که گذشت...

سلام به فرشته های ناز خودم و دوستان گلم. تابستان...چه فصل دلپذیری.از بچگی عاشق شروع فصل تابستون بودم ،بخاطر سفر.حالا هم که بچه مدرسه ای دارم بازم این فصل رو دوست دارم اینبار هم بخاطرسفر هم بخاطر نداشتن استرس  مدرسه. امسال قبل از شروع ماه رمضان یک ماهی ولایتمان بودیم که دو بار هم برای عروسی رفتیم دزفول .اواسط شهریور سه روز همراه عمو علی اینا(همکار بابا)رفتیم گناوه و بوشهر.خیلی خیلی خوش گذشت .مخصوصا به بچه ها و علی الخصوص ثنا و پرهام.چقدر دلمون برای گناوه و گشتن توی پاسازهاش تنگولیده بود.من که خرید پاییزه رو انجام داده بودم و قصد خرید لباس نداشتم ولی باز هم نشد از اجناس خوب چشم پوشی کرد و خلاصه جیب بابا رو خالی کردیم.کنار دریا هم ر...
29 شهريور 1392

روزگار بی نِتی.....:(

سلااااااااااااااااااااااااااااااااام به دخملی های قشنگم و به همه ی دوستان عزیزم که همچنان به یادمون هستین و بهمون سر میزنید. جونم براتون بگه که از اول اردیبهشت که گوشیهام رو دزدیدن دیگه نتونستم بیام نت ولی خدا رو شکر تقریبا دو هفته پیش یکی از گوشیهام ردیابی شد توسط مامورین پرتلاش مخابرات و نیروی انتظامی (دستشون طلا).الان خونه مامان جون طیبه هستیم و تونستم بیام و یه آپ کنم.بابارضا میخاد نرم افزار گوشیم رو دانلود کنه تا خدا بخاد بتونم کانکت بشم.انشاله بزودی زود میام و براتون مینویسم.و در اولین فرصت به همه ی دوستان گلم سر میزنم.قربون همه تون برم...
7 شهريور 1392